آیا ترک اعتیاد هم "بلا" است؟

Balayeh Etiyadبا هدایت یکی از بازاریان کوشا- در دالان سوم سرای حاج حسن از بازار عباس آباد-چهار سوق بزرگ- به شرکت "انتشارات ایده پردازان فن و هنر" سر زدم.

گفتگو با آن بازاری- گفت: نام مرا به آقای مهندس غفاری نگو-درباره خوی گیری(1) و خوگرفته(2) بود که نشانه آقای مهندس غفاری- شرکت نامبرده بالا را به من داد و گفت ایشان- آقای مهندس غفاری- دو خوگرفته را از آن بدگونگی(3) رهایی داده و به زندگی روان و به روال همیشگی برگردانده است، پس بهتر است با او گفتگو کنی شاید زودتر به نتیجه برسی ... و من چنین کردم.

زمانی گزیده شد و به دیدار رفتم. جناب مهندس عبدالصمد غفاری-مدیر عامل شرکت نامبرده- با مهربانی و خوشرویی مرا پذیرفتند. پس از خوش آمد گویی های به روال همیشگی، درون جستار بنیادی شدیم.

ایشان بر این باورند که "معتاد را نباید کشت(4)" بسیاری از این افراد شایستگی برگشت دارند و درمان پذیرند اگر آنها را بیمار بدانیم.

من با اینها گفتگو کرده ام، کارهایشان را بررسی و پیگیری نموده ام. برخی پس از همان گفتگوی آغازین- گرچه اندک در شمار- ولی از خوگیری دور شده و هرگز دوباره به آن روی نیاورده اند.

با بررسی هایِ روان کاوانه و گفتگوهایی که با خوگرفتگان افتاده در کنار خیابان ها و در خانه هایشان انجام داده ام دریافتم که:

1- سرپرست خانوار (پدرو یا مادر) خو گرفته است.
2- یکی از خانواده (_پسر و یا دختر) خو گرفته است.
3- هم 1- و هم 2- خو گرفته اند.

من در تهران گردیده ام. بالای شهر تا پایین شهر و مرکز.
در خیابان های نیاوران، تجریش، الهیه، زرگنده و ...
دروازه غار، هرندی، مولوی سیروس، بازار و ...
صادقیه، محمدعلی جناح، آزادی، انقلاب، کاشانی و ...


جدایی دادن "بالای شهر" با جاهای دیگر، در هست کار پیش و پس از "خوگرفتگی" می باشد؛ به همین انگیزه من در پایین و مرکز شهر پیگیر شدم تا اگر کسی برگشت پیدا کرد در اندازه توانم او را به کاری در خور و شایسته وابدارم.


پس با همه این رویکردها روبه رو شده و گفتگو کرده ام. پدری را دیده ام که برای به دست آوردن مایه اپیونی (افیونی) دختر 15 ساله خود را در اختیار فروشنده مایه گذارد و...


این که شنیده ام در برخی جای ها از "متادون" بهره می برند برای "ترک" برایم باورکردنی نیست چه "متادون" خود، خوی آور است و هرگز رهایی بخش نیست. به کارگیرنده های " مایه های سست گر" خود باید به این باور دست یابند که با اراده و خواست، از آن دست بشویند. در این گاه و جای است که به درستی کناره گیر خواهند شد و بازگشت، خیلی خیلی کم خواهد بود.

آنچه با ارزش تر است، داشتن کار پس ازبازگشت می باشد. آنگاه که پس از همه تلاش ها یک کس یا تمام خانواده-اگر خو گرفته اند-برگشت کنند و بدون کار درآمدساز باشند، دوباره روی آوردنشان به مایه های سست گر پیش بینی شدنی است و چه بهتر که چنین نشود. پس باید کاری برایشان یا دست کم برای سرپرست خانوار پیدا و آماده کرد. بسیاری را دیده ام که چون با بیکاری رو به رو شده اند دوباره به جای نخست بازگشته اند.

من در جای یک هموطن دلسوز و نگران، اگر بتوانم یک یا دو خانوار را دارای کارِ با درآمد بسازم چه بیش از آن در اندازه و توان من نیست و چند نفر مانند من در این شهر و این مملکت هستند؟

با بررسی هایی همه سویه که کرده ام. این یک گرفتاری و پیچیدگی همگانی و ملی است که اراده و کوشایی و تلاش همگانی-دولت، ملت- را می خواهد. اگر حکومت اراده و همراهی نکند، کوشش های من و مانند من به فرجام نخواهد رسید و به درستی بیهوده خواهد بود. با یاری خداوند، روزی این کشور چنین ناساز واری و سختی را پشت سر خواهد گذاشت.


(1) اعتیاد (2) معتاد (3) حالت
(4) با تنی چند از بازاریان که در همین باره گفتگو داشتم بر این باور بودند که یا باید این چنین کسان را کشت یا در آبخستی(جزیره ای) دور از دسترس قرارشان داد و از هوا برایشان خوراک فرستاد. اگر بهبودی پیدا کردند که به آغوش خانواده باز می گردند یا آنجا می مانند تا از بین بروند.